دانايي مهم ترين سرمايه هر سازمان است و سازماني كه از اين موهبت بيشتر برخوردار باشد يقيناً با چالش هاي موجود بهتر برخورد كرده و در عرصه رقابت موفق تر خواهد بود. در عصر حاضر مبناي ثروت آفريني، دانش و تخصص است. صنعت بيش از هر زمان ديگر به علم و دانش و فكر متكي شده است. دانش پايه جديد ثروت است. وقتي دانش مبناي خلق ثروت است، كار كردن و ياد گرفتن مفهومي يكسان خواهند داشت.
سازمان هايي كه مايل به ماندن در بازارهاي جهاني بوده، به تجارت جهاني مي انديشند. فقط به انطبــاق با محيط بسنده نمي كنند، بلكه با توجه به شايستگي هاي خود بر مبناي خلاقيت و نوآوري، مشكلات را فرصت شناخته و از آنها نهايت استفاده را مي برند. چنين سازمان هايي كه به سطح بالايي از انعطاف پذيري رسيده اند، سازمان هاي چابك ناميده مي شوند كه به ضرورتي اجتناب ناپذير براي دستيابي به سازمان كلاس جهاني تلاش مي كنند. سازمان ها براي رسيدن به چابكي بايد به گونه بنيادين در مفاهيمي مانند نيروي انساني، رقبا و ذينفع ها تمركز كنند.
● مديريت در سازمان
سازمان ها قبل از هر چيزي محتاج يك فلسفه مديريتي مناسب هستند. ايده اي وجود دارد كه هيچ چيز را كامل و بدون نقص نمي داند. طبق اين ايده، مقوله كيفيت نيز از اين امر جدا نيست. سازمان ها براي مبدل شدن به بنگاه اقتصادي ناب، بايد زيرساخت هاي مطلوب را براي بسترسازي تفكر ناب در همه بخش ها فراهم سازند. بسترسازي تفكر ناب با نوع نگاه و ارزش هاي جاري سازمان و كاركنان آن مرتبط است. انديشه ناب بايد به فرهنگ سازمان تبديل شود.
صاحبنظران معتقدند مديريت، نمايانگر كفايت يا جنبه علمي و فني مقوله كيفيت است و با زمان حال سروكار دارد. مديريت توانا مي بايست بر قابليت هاي محوري خود اشراف داشته باشد، همچنين مي تواند قابليت هاي بنيادين نيروي انساني سازمان را با آموزش (پرورش و توسعه) بالاببرد. مديريت بايد تعهد زيادي به كاركنان براي كسب مهارت هاي اساسي و انتقال دانش به بدنه سازمان داشته باشد. سازماني كه مي خواهد سرآمد باشد، بايد به گونه اي كار كند كه به نتيجه مطلوب دست پيدا كند و اين نتيجه بايد نظر تمامي ذي نفعان سازمان را به طور متوازن جلب كند. ذي نفعان سازمان عبارتند از: كارمندان، مشتريان، تامين كنندگان، جامعه، سهامداران و ساير كساني كه منافع مالي در سازمان دارند.
● دانش در سازمان
وجود افراد دانش پذير اساس رقابت در فضاي جهاني شدن است و كاميابي و يا ناكامي اقتصادي شركت هاي امروز به كم و كيف دانش و تخصص آنها بستگي دارد. اين تفكر نيز به طور روزافزوني گسترش يافته است كه هر سرمايه اي با هزينه كردن كاهش مي يابد الاسرمايه دانايي و دانش سازمان كه هرچه بيشتر هزينه شود انبوه تر و ثمربخش تر مي شود. كيفيت هرگز رخدادي تصادفي نيست، بلكه همواره نتيجه بلند پروازي ، سخت كوشي ، مديريت هوشمندانه و اجراي ماهرانه آن است . در واژه هاي ساده، كيفيت به معناي اجراي دقيق و درست كارهاي مفيد است. اكثر سازمان ها پذيرفته اند كه بايد به عنوان تنها مزيت رقابتي پايدار بر كاركنان خود متكي باشند و به ارتقاي دانش، مهارت و قابليت هاي آنان اهتمام ورزند. لذا بقاي سازمان ها در عرصه رقابت به حفظ، توسعه و بهره برداري از قابليت هاي كاركنان آن منوط شده است و سازماني كه نتواند مهارت، دانش و دانايي كاركنان خود را توسعه دهد و از آن در افزايش بهره وري استفاده كند قادر نيست هيچ يك از منابع خود را به نحو مطلوب توسعه دهد.
● استانداردسازي در سازمان
امروزه روند رشد تجارت، صنعت و خدمات، همچنين تحولات علمي و اجتماعي در جهان به گونه اي است كه كشورها را بيش از پيش به هم وابسته كرده است و همسو با اين رشد به منظور هماهنگي و برقراري ارتباط مسلماً مشكلات فني بي شماري نيز مطرح مي شود. در اين خصوص استانداردهاي بين المللي در روان سازي ارتباط ورفع مشكلات فني نقش انكارناپذيري ايفا مي كنند. براي مثال بسياري از كشورهاي صنعتي، مواد اوليه مورد نياز خود را از ساير كشورها تهيه مي كنند و يا حتي ممكن است درمونتاژ يك فرآورده از قطعات توليد شده دركشورهاي ديگر استفاده شود. همچنين تبادلات تجاري درجهان از اصول و قوانين بين المللي پيروي مي كند. در واقع مي توان گفت با تدوين يك استاندارد بين المللي، يك فعاليت بين المللي شكل مي گيرد و به همين دليل كشورها بايد در تدوين اين گونه استانداردها شركت فعال داشته و توجه لازم را مبذول دارند و شعار معروف: «يك استاندارد، يك ارزيابي ويك آزمون» هويت جهاني خود را از اين پديده مي گيرد.
● برنامه ريزي در سازمان
برنامه استراتژيك بستر يا چارچوبي است كه براي عملي ساختن تفكر استراتژيك و هدايت عملياتي كه منجربه تحقق نتايج و برنامه ريزي مي شود. برنامه استراتژي بر پايه محوريت اهداف بنيادي يك سازمان يا تفكر يا طرح همانند يك قانون اساسي آغاز مي شود و به واسطه بررسي هاي تحليلي محيط داخل و خارج استراتژي هاي متقن بر مبناي اهداف بنيادي تعريف مي شود، لذا استراتژي عبارتست از الگو يا طرحي كه هدف، سياست ها و زنجيره عملياتي يك سازمان رسمي يا غير رسمي يا انديشه يا... را در قالب يك كل به هم پيوسته با يكديگر تركيب مي كند و بديهي است در صورت درستي اين استراتژي، تخصيص و هدايت منابع دروني و امكانات بروني سازمان يا انديشه يا... به صورت يگانه و بالقوه و برپايه توانمندي ها و نارسايي هاي داخلي و نقاط قوت و ضعف خارجي، حركتي هوشمند را ايجاد مي نمايد. برنامه ريزي استراتژيك يك فرآيند همراه با تغيير و تحول در سازمان مي باشد كه اين تغييرات همواره با صرف هزينه هاي متناسب با خود همراه مي باشد. در صورت عدم كسب نتيجه و عملكرد مناسب از اجراي برنامه استراتژيك، سازمان متحمل هزينه هايي جدا از هزينه هاي جاري مي گردد كه قسمتي از آن هزينه هاي كيفيت سازمان را شامل مي شود.
● فناوري اطلاعات و توسعه سازمان
برخي سازمان ها براين باورند كه با بكارگيري فناوري اطلاعات در فرآيند توليد به يك سلاح رقابتي قوي دست يافته اند و بدين وسيله مي توانند هزينه ها را نيز كاهش دهند. ولي بايد خاطرنشان ساخت كه تا زماني كه در بكارگيري فناوري اطلاعات به طراحي ساختار سازمان و مهندسي مجدد فرآيندهاي كسب و كار توجه نشود، از تمام ظرفيت ها و قابليت هاي IT نمي توان بهره برد. امروزه پردازش اطلاعات و IT براي سازمان هايي كه مي خواهند توليدكننده در سطح جهاني باشند به يكي از اركان اساسي سازمان مبدل شده است.
براي رسيدن به بالاترين سطح استفاده از فناوري اطلاعات در توسعه سازمان ها دو نوع اقدام مي بايست صورت پذيرد. در سطح كلان دولت ها موظف به انجام اقداماتي مانند تهيه استراتژي اطلاعات و ارتباطات، تصويب واجراي قوانين و مقررات مربوط، ايجاد زيرساخت هاي لازم مخابراتي، اندازه گيري دائم ميزان اشاعه تكنولوژي هاي مذكور و مشاركت با جامعه مدني مي باشند. در سطح خرد شركت ها و موسسات اقتصادي مي توانند از راه سرمايه گذاري در اين تكنولوژي ها و بدست آوردن مهارتهاي لازم باعث افزايش تخصص، نوآوري و تغييرات ساختاري در سازمان خود شده و قابليت توليد و رقابت را در واحدهاي خود افزايش دهند.
سازمان ها همواره به دنبال برتري در بازارهاي رقابتي از طريق نشان دادن عملكردي شايسته مي باشند. چنانچه اين امر در بازارهاي سنتي (غيراينترنتي) با سختكوشي و تكيه بر منابع و قابليت هاي موجود و غيرمبتني بر فناوري اطلاعات و ارتباطات امكان پذير بود، در بازارهاي رقابتي امروز به اين راحتي قابل دستيابي نيست.
● رقابت در فضاي توليد
براي ايجاد مزيت رقابتي بايستي از توانمندي هاي داخلي، موضع محيطي و قابليت هاي بازاريابي استفاده بهينه اي بشود و درصورت مناسب نبودن هركدام از اين موارد نسبت به ايجاد و بهبود آنها در سازمان سرمايه گذاري گردد. اين مزيت ها بايستي بر مبناي چارچوب اتكاي ارزشمند، غيرقابل توليد، كمياب و قابل اداره باشند و نيز مبتني بر منابع و قابليت هاي دانش ايجادشده باشند تا از خاصيت پايداري برخوردار شوند.
اين عوامل عبارتند از:
1) مشتري مداري: از آنجا كه داوري نهايي در مورد كيفيت محصولات و خدمات با مشتري است، جلب نظر مشتري اهميت زيادي دارد. ايجاد وفاداري در مشتري و بدست آوردن سهم بازار، تنها از طريق توجه جدي به نيازهاي مشتريان فعلي و بالقوه امكان پذير است.
2) رهبري و ثبات در مقاصد: رهبري يعني تعيين اهداف و ايجاد انگيزه در افراد براي تلاش در جهت دستيابي به اهداف سازمان. در سازمان سرآمد، مديران در حرف و عمل، الهام بخش كار آنان براي تلاش در جهت سر آمدي سازمان هستند.
3) مديريت مبتني بر فرآيندها و واقعيت ها: سازماني كه مي خواهد سرآمد باشد، بايد به كمك مجموعه اي از سيستم ها، فرآيند و واقعيت هاي مرتبط و به هم پيوسته، مديريت شود.
4) توسعه و مشاركت كاركنان: سازماني كه مي خواهد سر آمد باشد، بايدمشاركت كاركنان را در امور به حداكثر برساند. براي استفاده از تمامي توان بالقوه كارمندان سازمان، بهترين كار، توانمند كردن كار آنان در انجام كارهايشان و ايجاد ارزش هاي مشترك و فرهنگ اعتماد در سازمان است.
5) يادگيري، نوآوري و بهبود مستمر: سازماني كه مي خواهد سر آمد باشد، بايد وضع موجود را به چالش بطلبد و به يادگيري و نوآوري در سازمان اهميت زيادي بدهد. در اين سازمان افراد بايد دانش خود را به ديگران منتقل كنند و فرهنگ يادگيري ( ياد گرفتن و ياد دادن )، نوآوري و بهبود مداوم، پايه همه كارها باشد.
6) توسعه شراكت ها: شراكت، يك رابطه تجاري درازمدت است. سازماني كه مي خواهد سرآمد باشد، بايد به نحوي با سازمان هاي ديگر شريك شود كه براي سازمان ارزش افزوده ايجاد كند. براي اين كه بين شركا رابطه سودمند و درازمدت ايجاد شود، بايد اعتماد و انتقال دانش و تجربيات به يكديگر، پايه روابط دوجانبه باشد.
7) مسئوليت اجتماعي شركت: سازماني كه مي خواهد سرآمد باشد، بايد به جامعه توجه زيادي داشته باشد و فراتر از انتظارات و مقررات جامعه عمل كند. توجه به اخلاقيات در كار، يكي از مشخصه هاي يك سازمان سرآمد است.
● نتيجه گيري
به طور كلي مي توان گفت كه نوآوري در مديريت منابع انساني بعنوان ابزار كليدي براي ظرفيت سازي و ارتقاي آن در عصر جهاني سازي است. يعني نظرات مشتريان در بازارهاي رقابتي امروز به عنوان اصلي ترين وظيفه توليد كنندگان جهت بقا در بازار داخلي و بين المللي است. كشورهايي مي توانند حرفي براي گفتن در WTO داشته باشند كه در داخل كشور محصولات و خدماتي طبق استاندارد هاي بين المللي توليد نمايند و بدانند كه براي توسعه بازار نمي توان به بازار داخلي اتكا داشت. يكي از مهمترين استانداردهاي بين المللي در توليد توجه به خواست مشتريان است. دولت ها و توليدكنندگان با كمك يكديگر بايد در حداكثر نمودن رضايت مشتريان، حداكثر نمودن ميزان مصرف، حداكثر نمودن سطح استانداردهاي كيفي زندگي و حداكثر نمودن حق انتخاب آنها تلاش كنند.